نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم

کعبه را بتکده زین خط چلیپا کردیم

از سیه کاری انفاس، دل روشن را

آخرالامر سیه خانه سودا کردیم

رشته، گوهر سنجیده، عبرتها بود

نگهی چند که ما صرف تماشا کردیم

نفسی چند که در غم گذاردن ستم است

همچو گل صرف شکر خنده بیجا کردیم

به زر قلب ز کف دامن یوسف دادیم

دل ما خوش که درین قافله سودا کردیم

عمر در بیهده گردی گذراندیم چو موج

از گهر صلح به خار و خس دریا کردیم

سیلی مرگی به عقبی نکند ما را روی

این چنین کز ته دل روی به دنیا کردیم

چه خیال است توانیم کمر بستن باز

ما که در رهگذر سیل کمر وا کردیم

هیچ زنگار به آیینه روشن نکند

آنچه ما با دل و با دیده بینا کردیم

نظری را که گشاد دو جهان بود ازو

شانه زلف گرهگیر تماشا کردیم

گرچه ز افسرده دلانیم به ظاهر صائب

عالمی را به دم گرم خود احیا کردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عمیق انسانی و احساسات متناقض می‌پردازد. شاعر از تلاش‌هایش برای دستیابی به آرزوها و خواسته‌ها صحبت می‌کند، اما در عین حال به ناامیدی و بی‌هدف بودن زندگی اشاره می‌کند. او از ابراز عشق و زیبایی در زندگی یاد می‌کند و حسرت‌هایی را که از گذشته بر دلش مانده، به تصویر می‌کشد. در نهایت، با وجود تمام ناملایمات، شاعر به زندگی و تلاش برای زنده نگه‌داشتن امید و آرزوها تأکید می‌کند و به شکوه‌های دنیای مادی و زیبایی‌های آن پرداخته و می‌گوید که این تلاش‌ها هرچند دشوار باشد، ارزشمند است.