نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که از جگر لاله داغ می دزدم

فروغ از گهر شب چراغ می دزدم

به نیم جنبش ابرو خموش می گردم

به یک نسیم نفس چون چراغ می دزدم

اگر به مجلس می صد حدیث تلخ رود

به زیرلب همه را چون ایاغ می دزدم

سراغ می کنم از مردمان نشان ترا

دگر ز رشک نشان از سراغ می دزدم

ز داغ بی نمکی چند زخم من سوزد

ز بزم عشق نمکدان داغ می دزدم

دماغ نکهت تند نسیم زلف کراست

ز بوی سیب زنخدان دماغ می دزدم

دگر عجب گل داغی به دستش افتاده است

ز صائب این گهر شب چراغ می دزدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار به بیان دلتنگی و احساس درد شاعر اشاره دارد که از عشق و زیبایی‌ها الهام می‌گیرد. او در بین زخم‌ها و غم‌هایش تلاش می‌کند تا زیبایی‌ها را قاپ بزنید. در این اشعار، شاعر به دقت به احساسات خود و تأثیر عشق بر زندگی‌اش می‌پردازد و از داغ‌هایی که بر دل دارد، سخن می‌گوید. عشق به‌نوعی باعث رنج و شادی او شده و او در جستجوی نشانه‌ای از محبوبش است. نهایتاً، او به زیبایی‌ها و عطرهایی که از عشق و خاطراتش به یادگار مانده نیز اشاره می‌کند.