نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم

دلم نمی‌دهد این صفحه را سیاه کنم

نه آه بر لب و نه گریه در نظر دارم

چسان نگاه بر رخسار صبحگاه کنم

هزار رنگ گل داغ در بغل دارم

نه لاله‌ام که همین صفحه‌ای سیاه کنم

دوبار به رخ او دیدن از مروت نیست

تمام عمر چو آیینه یک نگاه کنم

مرا به گوشه چشم ترحمی دریاب

که نیست طاقت آنم که نیم آه کنم

به سد آهن اگر کار آه من افتد

به نیم آه برابر به خاک راه کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و زیبایی معشوقش اشاره می‌کند. او نمی‌خواهد به خاطر عشقش دلش را سیاه کند یا از حزن بگوید. با احساساتی پر از رنگ و زندگی، به زیبایی صورت معشوق اش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند به راحتی از او چشم بپوشد. او نگران است که مبادا با یک نگاه، تمام عمرش به این نگاه محدود شود و از طرفی نیز از درخواست ترحم و توجه به خود سخن می‌گوید. در نهایت، او به توانایی ابراز احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر قادر به آه کشیدن هم باشد، می‌خواهد این کار را با احتیاط و سنجیدگی انجام دهد.