نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم

صریر باب بهشت از رباب می‌شنوم

تفاوت است میان شنیدن من و تو

تو بستن در و من فتح باب می‌شنوم

بر آستان خرابات چون نباشم فرش؟

که بوی زنده‌دلی زان تراب می‌شنوم

دویدن می گلرنگ را به کوچه رگ

به صد رسایی آواز آب می‌شنوم

صفای پردگیان خیال می‌بینم

صدای پای غزالان خواب می‌شنوم

ترانه‌ای که سر دار از آن شود رنگین

به هرچه می‌نگرم بی‌حجاب می‌شنوم

صدای شهپر جبریل عشق هر ساعت

ز رخنه دل پر اضطراب می‌شنوم

مگر ز سیر بناگوش یار می‌آید؟

که بوی یاسمن از ماهتاب می‌شنوم

مگر ز صحبت دل‌های گرم می‌آیی؟

که از لباس تو بوی کباب می‌شنوم

چه حرف‌های خنک صائب از سیاه‌دلان

به پشتگرمی آن آفتاب می‌شنوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات شاعر در مورد عشق، زیبایی و ارتباطت روحی او با معشوق می‌پردازد. شاعر از شنیدن صداها و عطرها سخن می‌گوید که او را به شادی و شگفتی می‌برد. او تفاوت بین احساسات خود و دیگران را توضیح می‌دهد و به توصیف زیبایی‌ها و ظرافت‌های لحظات عاشقانه می‌پردازد. در این میان، بوی گل‌ها، صدای آب و احساساتی چون اضطراب و آرامش به تصویر کشیده می‌شوند. در نهایت، شاعر از گفتگوهای دلنشین و حال و هوای روحانی عشق سخن می‌گوید.