نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم

شکستگان جهانند مومیایی هم

شود جهان لب پر خنده ای، اگر مردم

کنند دست یکی در گرهگشایی هم

فغان که نیست به جز عیب یکدگر جستن

نصیب مردم عالم ز آشنایی هم

شدند تشنه لبان جهان بیابان مرگ

چو موجهای سراب از غلط نمایی هم

درین قلمرو ظلمت چو رهروان نجوم

روند سوخته جانان به روشنایی هم

ز سنگ تفرقه روزگار بیخبرند

جماعتی که دلیرند در جدایی هم

شود بساط جهان پر زر تمام عیار

کنند کوشش اگر خلق در روایی هم

شدند شهره عالم چو بلبلان صائب

سخنوران جهان از سخنسرایی هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائل انسانی و اجتماعی می‌پردازد. شاعر از درد و مشکل مردم جهان سخن می‌گوید که به خاطر ناهماهنگی و عیب‌جویی از یکدیگر دچار رنج و جدایی هستند. او بیان می‌کند که اگر افراد در جهت کمک به یکدیگر تلاش کنند، می‌توانند جهانی پر از شادی و تعاون بسازند. همچنین، شاعر به تشنگی روحی انسان‌ها و جستجوی روشنایی در دنیای تاریک اشاره می‌کند و امیدوار است که با همیاری و همکاری، جامعه‌ای سرشار از ثروت و خوشبختی شکل بگیرد. در نهایت، او تأکید می‌کند که هر کس می‌تواند با هنر و کلام خود در جهت ارتقاء جامعه و ارتباطات انسانی تأثیرگذار باشد.