غزل شمارهٔ ۵۷۷۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
چون بحر بیکنار ز ساحل گذشته ام
مجنون به گرد من نرسد در گذشتگی
چون گردباد، راست ز محمل گذشته ام
از دیر و کعبه نیست خبر رهرو مرا
چون برق بر سیاهی منزل گذشته ام
دلبستگی به سایه مرا سنگ ره شده است
چون سرو و بید اگر چه ز حاصل گذشته ام
صید زبون چه عذر تواند ز تیغ خو است؟
در حشر چشم بسته ز قاتل گذشته ام
ظلم است بنده کردن آزادگان به جود
از راه رحم، خشک ز سایل گذشته ام
چون موج، قدردانی دریاست مطلبم
گاهی اگر به دامن ساحل گذشته ام
سایل به بی نیازی من نیست در جهان
لب بسته بارها ز در دل گذشته ام
صائب شده است سرمه نفس در گلوی من
تا از حجاب عالم باطل گذشته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات عمیق خود سخن میگوید و به گذشتگی و رهایی از قید و بندهای دنیا اشاره میکند. او مانند دریا بدون ساحل، از محدودیتها و وابستگیها فراتر رفته و به معنای واقعی زندگی دست یافته است. همچنین، او خود را از قضاوتهای دیگران مستقل میداند و به عواقب نیک و بد اعمالش فکر میکند. در این مسیر، محبت و دلبستگی به دنیا را همچون مانعی میبیند که باید از آن عبور کند. شاعر بیان میکند که آزادی و رهایی از قید و بندها برای او ارزشمند است و این احساس را در دنیای پرآشوب و فانی تجربه میکند.