نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام

نقش مراد از آینه گل ندیده ام

آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین

آبی بغیر تیغ تغافل ندیده ام

در باغ اگر چه چشم چو شبنم گشوده ام

از شرم عندلیب رخ گل ندیده ام

زان زنده مانده ام که هنوز از حجاب عشق

رخسار یار را به تأمل ندیده ام

مرد مصاف در همه جا یافت می شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام

با خصم در مقام تلافی ازان نیم

کز تیغ انتقام تعلل ندیده ام

قانع به بوی پیرهن از وصل گل شده است

عاشق به سیر چشمی بلبل ندیده ام

دوری ز یار صائب و خامش نشسته ای

عاشق به این شکیب و تحمل ندیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و خیال‌انگیز به توصیف احساسات عاشقانه و جستجو برای عشق حقیقی می‌پردازد. او بیان می‌کند که هرگز دلی چون گل یا زیبایی واقعی را ندیده است و در دنیای پرآشوب و آتشین، توانایی دستیابی به آب و آرامش را ندارد. شاعر از شرم و عدم توانایی در تجربه عشق بی‌نظیر یاد می‌کند و به نبود مردانی که قادر به تحمل سختی‌ها در عشق باشند، اشاره می‌کند. او به این نکته نیز می‌پردازد که حتی در دوری از یار، عشق واقعی به صبر و شکیبایی نیاز دارد که به سادگی یافت نمی‌شود. در نهایت، شعر نمایانگر عمیق‌ترین احساسی است که در انتظار عشق واقعی و زیبایی‌های نایاب آن می‌باشد.