نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر چند از گهر صدف آسا لبالبم

نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم

تا کام من ز شهد خموشی گرفت کام

از یکدگر نشد ز حلاوت جدا لبم

هر چند در لباس شکرخند می زنم

از دل چو پسته زهر نهفته است تا لبم

چون صبح می کشم نفس ساده از جگر

آسوده است از سخن مدعا لبم

انگشت زینهار برآورد از زبان

از بس گزیده شد ز حدیث خطا لبم

مانند تیغ اگر چه به جوهر سرآمدم

صائب به حرف لاف نشد آشنا لبم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تضاد بین ظواهر و باطن انسان است. شاعر از زیبایی و شیرینی کلامش صحبت می‌کند، اما در دل از زهر و تلخی رنج می‌برد. او می‌گوید که هرچند خوش صحبت و شیرین زبان است، اما در واقع احساسات دردناک و پنهانی دارد. او به آرامی نفس می‌کشد و از بیان حقیقت می‌ترسد، چون تجربه‌ی گزنده‌ای از گفته‌های نادرست دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هرچند به ظواهر خوب و زیبا می‌رسد، اما در عمق دلش هنوز غم و زخم‌های ناشی از خطاها وجود دارد.