نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلتنگ از ملامت اغیار نیستم

چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم

در زهر روی پوش خطر بیشتر بود

امن از خط نرسته دلدار نیستم

از طوق بندگی نکشم سر به سیم قلب

یوسف صفت گران به خریدار نیستم

وضع جهان ز نقطه دل دیده ام تمام

محتاج سیر و دور چو پرگار نیستم

صبح قیامت از سر هر مو علم کشید

از خویشتن هنوز خبردار نیستم

ز آزادگی بریده ام از خویش عمرهاست

در پیش خود چو سرو گرفتار نیستم

از سایه هما نشود خواب من گران

مست از غرور دولت بیدار نیستم

روشن به نور شمسه عقل است مغز من

آتش پرست طره زر تار نیستم

دیوانه ام که بر سر من جنگ می شود

جنس کساد کوچه و بازار نیستم

صائب ز خود غبار گرانی فشانده ام

چون بوی گل به هیچ دلی بار نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنج از بی‌توجهی و قضاوت دیگران است. شاعر خود را مانند گلی می‌داند که در میان خارها قرار دارد و از انتقادهای دیگران فارغ است. او به تجربه‌ی زندگی و دلبستگی‌های عمیقش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که از بندگی و وابستگی به دیگران آزاد شده است. همچنین، شاعر به قدرت عقل و روشنایی درونی‌اش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که دچار توهمات و غرور نمی‌شود. در نهایت، او به حالتی از دیوانگی اشاره می‌کند که ناشی از عشق و غم‌های اوست و بر این باور است که در بازار عشق نمی‌تواند مانند دیگران عادی باشد.