نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا

گرفت دامن آن یار دلنواز اینجا

مبین دلیر در آن چشم های خواب آلود

که چشم بسته کند صید، شاهباز اینجا

کسی میانه اهل جنون علم گردد

که بادبان کند از پرده های راز اینجا

به آستان خرابات سرکشی مفروش

که بیست حج پیاده است یک نماز اینجا

ترا که راه به سنگ محک بود فردا

مکن ملاحظه از بوته گداز اینجا

اگر به سایه بید احتیاج خواهی داشت

در آن جهان، علم آه بر فراز اینجا

نسیم رحمت حق گرچه عقده پردازست

بکوش و غنچه دل ساز نیم باز اینجا

در انتظار تو، از جوی شیر، چشم بهشت

سفید گشت، مشو آشیان طراز اینجا

در بهشت برین گر گشاده می خواهی

مکن به مردم محتاج، در فراز اینجا

در آفتاب قیامت نمی شوی بیدار

چنین که چشم تو بسته است خواب ناز اینجا

به گفتگو نتوان اهل حال شد صائب

خموش باش و سخن را مکن دراز اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارزش‌های معنوی و عرفانی زندگی اشاره دارد. شاعر بر این باور است که انسان با رهایی از وابستگی‌های دنیوی و نیاز به دنیا می‌تواند به یاری و محبت الهی دست یابد. او به مخاطب توصیه می‌کند که از خواب غفلت بیدار شود و به عمق معانی زندگی توجه کند، چرا که علم و آگاهی در دل جنون و عشق واقعی نهفته است. همچنین تاکید می‌شود که در این دنیا، عبادت و نزدیک شدن به خداوند از انجام آیین‌های ظاهری بااهمیت‌تر است. شعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در روز قیامت، بیداری از خواب غفلت و آگاهی به حقیقت‌ها برای انسان‌های غافل دشوار خواهد بود.