نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گریه شبانه فزاید جلای چشم

باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم

اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط

جز پیشگاه جبهه و دولتسرای چشم

از قید خط و زلف امید نجات هست

بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم

از باز چشم بسته نیاید اگر شکار

چون می برد ز اهل نظر دل حیای چشم؟

خیزد به رنگ دود ز مژگان نگه مرا

گرم است بس که از دل گرمم هوای چشم

در منزلت ز خنده اگر گریه بیش نیست

بالاتر از دهن ز چه دادند جای چشم

صائب غبار اگر چه به آیینه دشمن است

از خط چون غبار بود توتیای چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه و تأثیرات اشک و گریه بر چشم و دل انسان‌ها صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی‌های چشمان معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که اشک‌ها می‌توانند نور و روشنی را برای دل عاشق به ارمغان بیاورند. همچنین، او از درد و رنج‌های عاشقانه و تأثیر خطوط و زلف معشوق بر قلب سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی غم‌ها و دشواری‌ها نیز زیبایی و جذابیت خاصی را در عشق به وجود می‌آورند.