نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم

زور شراب عشق نگردد ز آب کم

بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار

خام است میوه ای که خورد آفتاب کم

آتش حریق بال سمندر نمی شود

مستور را ز باده نگردد حجاب کم

از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا

هر چند تشنگی نشود از سراب کم

می خار خار آن لب میگون ز دل نبرد

شوق لقای گل نشود از گلاب کم

کوته ز پیچ و تاب شود گرچه رشته ها

طول امل نمی شود از پیچ و تاب کم

صد بار اگر شکسته مه را کند درست

یک ذره روشنی نشود ز آفتاب کم

صائب ز رستخیز چه غم راست خانه را؟

اندیشه از حساب کند خود حساب کم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و عواطف عمیق انسانی است. شاعر بیان می‌کند که دل انسان در نبود عشق نمی‌تواند آرامش یابد و در عشق، حتی اندکی کمبود نیز به شدت احساس می‌شود. او به اهمیت عشق و داغ آن اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون عشق، هیچ میوه‌ای نمی‌تواند به پختگی برسد. همچنین شاعر به تأثیرات منفی وعده‌های دروغ و ناکامی ها اشاره می‌کند و تأکید دارد که هیچ چیز نمی‌تواند شادی و شوق را در دل انسان کم کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که عشق واقعی همیشه همرا با چالش‌ها و سختی‌هاست و باید قدر آن را دانست.