نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنم

گوهر به آبروی برابر نمی‌کنم

شاخ شکوفه‌ام که سبیل است سیم من

با خاک ره مضایقه زر نمی‌کنم

در کام بی‌نیازی من آب و خون یکی است

نفی خزف ز پاکی گوهر نمی‌کنم

نتوان به آب راند مرا همچو زاهدان

تا هست می نگاه به کوثر نمی‌کنم

آیینه است تخته تعلیم طوطیان

بی‌جبهه گشاده سخن سر نمی‌کنم

با سینه برهنه به مژگان دویده‌ام

پهلو تهی ز دشنه و خنجر نمی‌کنم

در کعبه دل است شب و روز روی من

چون آفتاب سجده هر در نمی‌کنم

از چشم اهل هند سخن‌آفرین‌ترم

چون طوطیان حدیث مکرر نمی‌کنم

صائب ز بس به فکر دهانش فرو شدم

صبح قیامت آمد و سر بر نمی‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد و به مقایسه زیبایی‌ها و معانی مختلف اشاره می‌کند. او بر این باور است که عشق و زیبایی درونی را نمی‌توان با ظواهر دنیوی سنجید و به ارزش‌های واقعی می‌پردازد. همچنین، با اشاره به تمثیل‌هایی از طبیعت و زندگی، از تظاهر و ریاکاری دوری می‌کند و بر صداقت و خلوص درونی تأکید دارد. در نهایت، شاعر با ابراز عواطف ناب و عمیق خود، به جستجوی حقیقت و معنای واقعی زندگی و عشق می‌پردازد.