نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم

در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم

بالین ز تیغ کرده و آسوده خفته ایم

بر موج تکیه کرده و غافل نشسته ایم

موج وحباب تاج و کمر از محیط یافت

ما همچنان به دامن ساحل نشسته ایم

مشکل روان شود به دوصد نیش خون ما

از بس میان مردم کاهل نشسته ایم

حیرت نگر که بر دم شمشیر آبدار

در انتظار جلوه قاتل نشسته ایم

از دیر و کعبه دیده امیدوار خویش

پوشیده، روز و شب به در دل نشسته ایم

غفلت به ما چه ظلم ازین بیشتر کند؟

در دور چشم مست تو عاقل نشسته ایم

نومید از کشاکش بحر کرم نه ایم

صائب اگر چه تا مژه در گل نشسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غفلت و بی‌تحرکی انسان‌ها در برابر گذر زمان و خطراتی که آنها را احاطه کرده، اشاره می‌کند. او می‌گوید که عمر به پایان رسیده و ما همچنان بی‌خبر و غیرفعال نشسته‌ایم. با وجود تهدیدها و مشکلات، همچنان به راحتی زندگی می‌کنیم و به سمت آینده‌ای نامشخص حرکت نمی‌کنیم. در واقع، شاعر به انتقاد از حالت عدم عمل و بی‌توجهی مردم اشاره می‌کند، در حالی که باید هوشیار و فعال باشند و از فرصت‌هایی که در زندگی پیش می‌آید بهره ببرند. او از ناامیدی و رکود در مواجهه با مسائل شکایت دارد و به لزوم بیداری و تلاش بیشتر برای تغییر اوضاع تکیه می‌کند.