نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایم

در خارزار بر ورق گل نشسته ایم

از انفعال،خار بیابان وحشتیم

چون خار اگر چه در قدم گل نشسته ایم

زیر سپهر پای به دامن کشیده ایم

در فصل نوبهار ته پل نشسته ایم

چون نوبهار جلوه ما یک دو هفته است

بر دامن گل و پر بلبل نشسته ایم

چون شبنم گداخته بر روی دست گل

آماده هزار تزلزل نشسته ایم

از شرم ناکسی جگر خویش می خوریم

بر شاخ گل اگر چه چو بلبل نشسته ایم

از چشم نرم خلق ز بس زخم خورده ایم

بر روی برگ گل به تأمل نشسته ایم

صائب ز فکر زلف پریشان آن نگار

آشفته تر ز طره سنبل نشسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساسات شاعری می‌پردازد که در میان زیبایی‌ها و ظرافت‌های طبیعت نشسته است، اما در درونش، احساس ناامیدی و غم وجود دارد. او به گل‌هایی که در خارزار قرار دارند اشاره می‌کند و از زندگی در دشواری‌ها و رنج‌ها صحبت می‌کند. شاعر با تصویرسازی زیبا از نوبهار و بلبل، به تضاد بین زیبایی ظاهری و درد درونی اشاره دارد. او از شرم و زخم‌هایی که در اثر ناامیدی و ناکامی‌های زندگی خورده صحبت می‌کند و در نهایت به احساس آشفتگی ناشی از عشق و غم و اندوه اشاره دارد.