غزل شمارهٔ ۵۸۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فکنده ایم به امروز کار فردا را
ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟
نگاه دار سر رشته تا نگه دارند
که می زنند به سوزن لب مسیحا را
به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
نبسته است کسی شاهراه دلها را
اگر ز ابروی همت اشارتی باشد
تهی کنیم به جام حباب دریا را
خدا سزا دهد این اشک گرم را صائب
که شست از نظرم سرمه تماشا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین نوآوری و مدارا با زندگی اشاره دارد. شاعر با اشاره به اینکه کارهای امروز را به فردا میاندازیم، از نارضایتی خود از زندگی و نارساییهای موجود در آن میگوید. او از خدا میخواهد تا اشکهایش را که نشانهای از ناراحتی و غم اوست، بپذیرد و در عین حال بر لزوم تلاش و همت تأکید میکند. شعر به ما میآموزد که باید توجه بیشتری به فرصتها و زیباییهای زندگی داشته باشیم و از آنها بهره ببریم.