نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم

با آفتاب عشق برابر فتاده ایم

هر دامنی که بود گرفتیم در جهان

اکنون به فکر دامن محشر فتاده ایم

پهلوی چرب دشمن جان است صید را

زان زنده مانده ایم که لاغر فتاده ایم

تلخی کشیم تا دگران خوشدلی کنند

در بزم روزگار چو ساغر فتاده ایم

بر رشته گسسته عمر سبک عنان

دنبال هم چو رشته گوهر فتاده ایم

در دست عشق پاک گهر با دل دونیم

چون ذوالفقار در کف حیدر فتاده ایم

صائب زجوش فکر بود اعتبار ما

چون رشته در حمایت گوهر فتاده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و وضعیت انسانی می‌پردازد. او با وجود سرنوشت محقر و ناچیز خود، احساس می‌کند که در برابر عشق الهی قرار گرفته است. انسان‌ها در طول زندگی خود با تلاش و کوشش به دنبال معنا و هدف هستند و در این راستا، باید سختی‌ها و تلخی‌ها را تحمل کنند تا دیگران خوشحال باشند. همچنین، شاعر به گذر زمان و بی‌ثباتی زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که ما مانند رشته‌ای هستیم که به دنبال هم می‌دویم. در نهایت، او به قدرت عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق موجب اعتبار و ارزش زندگی ما است.