نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم

در آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم

دستی است کهکشان که به عالم فشانده ایم

خورشید افسری است که از سر فکنده ایم

در دیده ستاره نمکدان شکسته است

شوری که ما به قلزم اخضر فکنده ایم

مانند عود خام، هوسهای خام را

بر یکدگر شکسته به مجمر فکنده ایم

از ما مجوی گریه ظاهر که چون صدف

در صحن دل بساط ز گوهر فکنده ایم

هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ

می نام کرده ایم و به ساغر فکنده ایم

زان آستین که بر رخ عالم فشانده ایم

دیهیم نخوت از سر قیصر فکنده ایم

از عالم جهات به همت گذشته ایم

از زور نقش رخنه به ششدر فکنده ایم

ما از شکوه خصم محابا نمی کنیم

دایم به فیل پشه لاغر فکنده ایم

در سنگلاخ دهر ز پیشانی گشاد

آیینه را ز چشم سکندر فکنده ایم

بر آتش که دست کلیم است داغ آن

در بی خودی کباب مکرر فکنده ایم

صائب ز هر پیاله که بر لب نهاده ایم

در سینه طرح عالم دیگر فکنده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویرسازی و توصیف جلوه‌های مختلف زندگی و هستی می‌پردازد. از یک سو، او به قدرت و تأثیرگذاری خود اشاره می‌کند و از سوی دیگر، تلخی‌ها و دشواری‌های زندگی را با شجاعت می‌پذیرد. او بر این باور است که ما باید در برابر چالش‌ها سرسخت باشیم و خنثی کردن تأثیرات منفی بر روح و دل را مهم می‌داند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاری، نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند بر مشکلات غلبه کند و در عین حال به جستجوی زیبایی‌ها و قیمتی‌ها در دل سختی‌ها پرداخته و دنیای بهتری بسازد. در نهایت، این شعر تجلی قدرت انسانی و عزم راسخ در مواجهه با انواع مشکلات و چالش‌هاست.