نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم

عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم

در سینه می کنیم گره شور عشق را

عرض جنون به دامن هامون نمی دهیم

قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم

تصدیع اهل شهر چو مجنون نمی دهیم

دریا اگر به ساغر ما می کند سپهر

نم چون گهر ز حوصله بیرون نمی دهیم

از سیم و زر به چهره زرین خود خوشیم

زین گنج، خاک تیره به قارون نمی دهیم

ظلم است هر چه در خم می غیر می کنند

جای شراب را به فلاطون نمی دهیم

ما از گزیده است ز بس تلخی خمار

از ترس بوسه بر لب میگون نمی دهیم

خون خورده ایم تا دل پر خون گرفته ایم

آسان ز دست این قدح خون نمی دهیم

وحشی تر از فروغ تجلی است صید ما

دست از دل رمیده به گردون نمی دهیم

برگرد خویش سیر چو گرداب می کنیم

چون موج بوسه بر لب جیحون نمی دهیم

هر چند زیر خرقه بود خون غذای ما

صائب چو نافه رنگ به بیرون نمی دهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز احساسات عمیق و رنج‌های عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که او داغ عشق را به کسی نمی‌دهد و نمی‌خواهد در برابر مشکلات و دردها تسلیم شود. او عشق را در دل خود حفظ کرده و حتی در برابر ملامت‌ها و سختی‌ها قانع به تحمل است. همچنین تأکید دارد که در برابر زیبایی‌های دنیایی مانند طلا و نقره، ارزش‌ها و تجربیات عمیق‌تر را ترجیح می‌دهد و حاضر نیست تبادل‌های سطحی انجام دهد. شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود، سختی‌های عشق و تلخی‌های ناشی از آن اشاره می‌کند و در عین حال از قدرت احساساتی صحبت می‌کند که از دنیای بیرون نمی‌تواند گرفته شود. در نهایت، او بر استقامت و پایداری خود در برابر سردی‌ها و چالش‌های زندگی تأکید دارد.