نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افزود گرانباری غفلت ز شتابم

شد آبله پای طلب پرده خوابم

آن سوخته جانم که به هر سوی دواند

مانند سگ هرزه مرس موج سرابم

خونابه اشک است مرا باده گلرنگ

هر چند جهان مست شد از بوی کبابم

در مشرب من تلخ می آب حیات است

از چشمه کوثر نتوان راند به آبم

افسوس بودحاصل تخمی که مرا هست

در شوره زمین صرف شود اشک سحابم

نومید نیم از کرم پیر خرابات

در بحر شکسته است سبو همچو حبابم

چون صبح شمرده است نفس در جگر من

نقدست ز روشن گهری روز حسابم

طول املم بسته به زنجیر اقامت

هر چند چو اوراق خزان پا به رکابم

صائب دگر از هوش و خرد طرف نبندد

هر کس دهنی تلخ کند از می نابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید و به غفلت و شتاب زندگی اشاره می‌کند. او از درد و رنجی که بر او سایه افکنده، به نوعی افسوس می‌خورد. به تصویر کشیدن حالتی شبیه به ناکامی و سرگشتگی، او را به مقایسه‌ای می‌کشاند که همچون سگی هرزه در پی سراب است. شاعر می‌گوید که هرچند دیگران از زیبایی‌های دنیا مست شده‌اند، او خود را در تلخی و ناامیدی می‌بیند. احساس تنهایی و ناامیدی از زندگی، همراه با یادآوری به اینکه امیدی به بهبود نیست، فضای کلی شعر را شکل می‌دهد. او به زنجیر زندگی روزمره خود اشاره کرده و در نهایت، از تلخی تجربه‌هایش تلنگری به شنونده می‌زند.