نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را

به خلوت لحدانداز خواب راحت را

نگاه دار به دست دعای مظلومان

عنان توسن چابک خرام دولت را

چو طوق فاخته جویای سرو قدی باش

به هر شکار میفکن کمند وحدت را

کمند وحشی رم کرده، بستن چشم است

تغافل است علاج آن رمیده الفت را

به گنج های گهر سرفرو نمی آرد

کی که یافت سر رشته قناعت را

جنون کامل ما از بهار مستغنی است

چه حاجت است نمک، شورش قیامت را؟

ز دست بسته گره وا نمی شود صائب

مکن دراز به هر سفله، دست حاجت را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به نکات اخلاقی و اجتماعی اشاره دارد. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که از غفلت و خواب آلودگی ذهنی دوری کند و به دعاهای مظلومان توجه کند. او می‌گوید که باید به دنبال وحدت و یکپارچگی بود و از پراکندگی خودداری کرد. همچنین به اهمیت قناعت و دوری از طمع و وابستگی به دنیا تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که درخواست از افرادی که ارزشمند نیستند، فایده‌ای نخواهد داشت و بهتر است بر خودکفایی و صداقت تمرکز کنیم.