غزل شمارهٔ ۵۹۳۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم
در دامن فردوس برین وا نکشیدیم
در دیده ما دام تماشای دو عالم
زان است که گردن به تماشا نکشیدیم
مردی نبود خاطر اطفال شکستن
ما رخت ز معموره به صحرا نکشیدیم
در غورگی از سلسله تاک بریدیم
خود را به پریخانه مینا نکشیدیم
چون شبنم گل چشم چراندیم و گذشتیم
یک چاشت درین سبز چمن وا نکشیدیم
آسوده نگشتیم ز وسواس مداوا
تا دست خود از دست مسیحا نکشیدیم
شیرین سخنان را نگرفتیم سر گوش
تا همچو گهر تلخی دریا نکشیدیم
در دامن ما صد گل بی خار فرو ریخت
آن خار که از آبله پا نکشیدیم
صائب نکشیدند ز ما دست حریفان
تا دست ز معشوقه دنیا نکشیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی زندگی و تجربیات خود میپردازد و به ناکامیها و حسرتهایش اشاره میکند. او بیان میکند که هرگز نتوانسته به زیباییهای زندگی و نعمتهای آن دست یابد، زیرا همیشه در جستجوی لذتها و تماشاها بوده است. شاعر از عدم توجه به زیباییهای موجود و غفلت از لحظات شیرین میگوید و به این نکته اشاره میکند که اگرچه در دامن طبیعت و عشق فرصتهای زیادی بوده، اما به دلیل عدم اقدام و تلاش، این فرصتها را از دست داده است. در نهایت، او به این واقعیت اشاره دارد که تا زمانی که از تعلقات دنیوی و مشکلات رهایی نیابد، نخواهد توانست به آرامش و خوشی دست یابد.