نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم

بار خر دجال به عیس نگذاریم

خضر ره ما گرمروان عزم درست است

سر در پی هر بادیه پیما نگذاریم

پیداست که از موج سرابی چه گشاید

ما دل به تماشاگه دنیا نگذاریم

محتاج به زینت نبود حسن خداداد

آن به که حنا بر ید بیضا نگذاریم

تا دامن اطفال سبکبار نگردد

ما روی ز معموره به صحرا نگذاریم

دیوانگی ما همه از رنج خمارست

از تاک چرا سلسله برپا نگذاریم؟

ما را به ملامت نتوان توبه ز می داد

گر سر برود گردن مینا نگذاریم

صائب به رخ ما در دولت نگشاید

تا رو به نهانخانه عنقا نگذاریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نگرانی‌ها و دغدغه‌های شاعر در مورد دنیای مادی و فریبندگی آن می‌پردازد. شاعر تأکید دارد که نباید دل به زرق و برق دنیا و مادیات سپرد و به جای آن باید بر ارزش‌های واقعی و معنوی تمرکز کرد. او معتقد است که در دنیا چنانچه در پی لذت‌ها و ظواهر باشیم، به سرابی می‌رسیم که تنها موجب درد و غم است. همچنین، اشاره‌ای به نیاز به حفظ سادگی و دوری از زینت‌های ظاهری دارد و نیاز به مراقبت از نسل آینده و پرورش آنها در فضایی معنوی و پاک را مورد تأکید قرار می‌دهد. در نهایت، این شعر به نوعی دعوت به تفکر عمیقتر و گام برداشتن در مسیر حقیقت و معنویت دارد.