نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۷۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان

رفته اند از حلقه ماتم برون دیوانگان

هر دم از بی اختیاری صورتی بر می کنند

مهره مومند در دست جنون دیوانگان

سنگ طفلان چیست، کز جان و دل سختی پذیر

کوه را سازند بی صبر و سکون دیوانگان

در بیابانی که باشد لاله زارش بوی خون

مست گردند از شراب لاله گون دیوانگان

تا ز چشم شور ارباب خرد ایمن شوند

می زنند از داغ، نعل واژگون دیوانگان

بلبلان دیوانه اند و بوی گل از اتحاد

می دود در کوچه و بازار چون دیوانگان

می کند باد مخالف شور دریا را زیاد

می شوند آشفته صائب از فسون دیوانگان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای دیوانگان پرداخته و نشان می‌دهد که آنها از قید و بندهای دنیای مادی و درد و غم رهایی یافته‌اند. دیوانگان در هر لحظه به فراموشی و بی‌خیالی می‌رسند و به جستجوی شادی و زیبایی زندگی می‌پردازند. آنها حتی از سختی‌ها و مشکلات نمی‌ترسند و در دنیایی پر از عشق و شور و شوق زندگی می‌کنند. طبیعت نیز به آنها الهام می‌بخشد و در عین حال، دیوانگان خود را در گرداب احساسات غرق می‌کنند و از زیبایی‌ها لذت می‌برند. به طور کلی، این شعر به آزادی و سرخوشی دیوانگان در برابر چالش‌های زندگی اشاره می‌کند.