غزل شمارهٔ ۶۰۲۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
نیست تحسینی سخن را بهتر از دریافتن
در بساط سینه هر کس که باشد آه سرد
می تواند در دل شب صبح را دریافتن
جستجوی عشق از افسردگان روزگار
هست در خاکستر سنجاب اخگر یافتن
از وصال کعبه در سنگ نشان آویخته است
هر که قانع گردد از دریا به گوهر یافتن
سینه خود را ز آه آتشین سوراخ کن
تا توانی ره در آن محفل چو مجمر یافتن
سینه پر داغ ما ساده است از نقش امید
نیست ممکن آب در صحرای محشر یافتن
تا تو چون پروانه داری دست بر آتش ز دور
از حریر شعله ممکن نیست بستر یافتن
با نصیب خویش قانع شو که نتوان بی نصیب
جرعه آبی به اقبال سکندر یافتن
عاشق یکرنگ از بیداد عشق آسوده است
دست نتوانست آتش بر سمندر یافتن
می توان آسایش روی زمین چون بوریا
بی تکلف صائب از پهلوی لاغر یافتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی حقیقت و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید در دنیای پر از دلهره و ناامیدی، تنها با درک واقعیات میتوان به گوهر ارزشمندی دست یافت. او تأکید میکند که بسیاری در تلاشند تا عشق را در چیزهای سطحی جستجو کنند، در حالی که عشق واقعی نیازمند تلاش و خودشناسی عمیق است. در نهایت، شاعر به ضرورت قناعت با آنچه نصیب شده اشاره میکند و میگوید که آسایش و سعادت را میتوان در سادهترین چیزها یافت. این شعر به ما یادآور میشود که نباید از جستجوی واقعیات و عشق غافل شویم، بلکه باید درونیات خود را بشناسیم و به واقعیتهای زندگی توجه کنیم.