نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باده با رندان صافی سینه می باید زدن

حسن اگر داری در آیینه می باید زدن

چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختن

نقش داغ تازه ای بر سینه می باید زدن

صبح شنبه می زداید زنگ از دل بی شراب

باده روشن شب آدینه می باید زدن

نافه از خون خوردن پنهان شود مشکین نفس

باده زیر خرقه پشمینه می باید زدن

در جگر صد سوزن الماس می باید شکست

بعد ازان بر خرقه خود پینه می باید زدن

قسمت خود بین نمی گردد زلال زندگی

ای سکندر سنگ بر آیینه می باید زدن

دردمندی از فلک تعلیم می باید گرفت

هر سر مه ناخنی بر سینه می باید زدن

گر نمی خواهی که فردا هیزم دوزخ شوی

تیشه بر پای درخت کینه می باید زدن

در شهواری که می گویند، در جیب دل است

خویش را بر قلب این گنجینه می باید زدن

صحبت اهل زمان صائب ندارد نشأه ای

می به یاد مردم پیشینه می باید زدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ضرورت شادی و زندگی پرنشاط در کنار دوستان و رندان می‌پردازد. شاعر به اهمیت تجربه‌های شیرین و لذت از زندگی اشاره می‌کند و تاکید دارد که برای به دست آوردن زیبایی و خوشی، باید با عشق و نشاط زندگی را دریابیم. همچنین به چالش‌ها و مشکلات زندگی اشاره شده و لازم است که با آگاهی و همت، بر سختی‌ها فائق بیاییم. شاعر در نهایت به اهمیت ارتباط با گذشته و یادآوری آن می‌پردازد و می‌گوید که برای دستیابی به زندگی بهتر باید تلاش کنیم و از درون خود آگاه باشیم.