نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟

از بصیرت نیست گل بر رخنه زندان زدن

ظلم بر افتادگان شرمندگی می آورد

سرکشان سر پیش اندازند در چوگان زدن

جان پاکان در تن خاکی نمی گیرد قرار

از گنهکاری است تن در گوشه زندان زدن

گفتگوی پوچ را بی پرده سازد امتحان

تخم چوبین زود رسوا گردد از دندان زدن

نعل ایام بهار از جوش گل در آتش است

در حریم غنچه باید بر کمر دامان زدن

چشم پرکاری که من دیدم ازان وحشی غزال

می زند بر هم دو عالم را به یک مژگان زدن

در نمی گیرد فسون عشق با افسردگان

در تنور سرد هیهات است بتوان نان زدن

هر که از طاعت کمان سازد قد همچون خدنگ

می تواند حلقه بر در خلد را آسان زدن

درد و داغ عشق از سیمای عاشق ظاهرست

رسم شاهان است مهر خویش بر عنوان زدن

امتحان بیکار باشد آن دل چون سنگ را

بیضه فولاد مستغنی است از دندان زدن

می شود آب روان آیینه از استادگی

می توان سیر جهان با دیده حیران زدن

از زبردستان مدارا با ضعیفان خوشنماست

نیست لایق بحر را سرپنجه با مرجان زدن

پیش آن رخسار نازک حرف گل صائب مگو

از مروت نیست سیلی بر مه کنعان زدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون ظلم، عشق، آزادی و حقایق اجتماعی می‌پردازد. شاعر به نقد کاستی‌ها و بی‌عدالتی‌ها در جامعه می‌پردازد و به تأثیرات منفی آن بر انسان‌ها و به‌خصوص بر افراد ضعیف اشاره می‌کند. او به پوچی گفتگوهای بیهوده و ناتوانی عشق در درمان دل‌های افسرده اشاره می‌کند. همچنین تأکید دارد که انسان‌های نیکوکار و پاک، نمی‌توانند در شرایط سخت و ظالمانه آرامش داشته باشند. در نهایت، شاعر به اهمیت رفتار صحیح با دیگران و عدم ظلم در روابط انسانی اشاره دارد و از مروت و مهربانی سخن می‌گوید.