نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن

تا قیامت خیمه در دارالامان حال زن

روزگاری رشته تاب آرزو بودی، بس است

چند روزی هم گره بر رشته آمال زن

چون حباب از بیضه هستی قدم بیرون گذار

در فضای بحر با موج سبکرو بال زن

مطربان را پست کن، از بار منت گل بچین

ساقیان را مست گردان، رطل مالامال زن

هر دل گرمی که بینی گرد او پروانه شو

هر لب خشکی که یابی بوسه چون تبخال زن

آنقدر با تن مدارا کن که جان صافی شود

خرمنت چون پاک گردد پای بر غربال زن

دانه یکدست می خواهند صائب روز حشر

کشت خود را بر محک از دیده غربال زن

این جواب آن که می گوید حکیم غزنوی

گر ترا درد دل است از دیدگان قیفال زن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان وضعیت زنان و مشکلاتی که با آن مواجه هستند می‌پردازد. شاعر از خموشی و نادیده گرفتن زنان سخن می‌گوید و به وجود آرزوها و آرمان‌ها اشاره می‌کند که گاهی به بن‌بست می‌رسند. او به زنان توصیه می‌کند که باید با زندگی و مشکلات کنار بیایند و خود را از فشارهای اجتماعی رها کنند. در نهایت، شاعر بر اهمیت توجه به مسائل زنان و شنیدن صدای آن‌ها تأکید می‌کند، و به این نکته اشاره می‌کند که درد و رنج آن‌ها نباید نادیده گرفته شود.