نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با توانایی به اهل فقر استغنا مزن

عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن

با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست

در محیط بیکران زنهار دست و پا مزن

جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در

می توان بر سینه زد تا سنگ، بر درها مزن

با قد خم نیست لایق حلقه هر در شدن

زینهار این حلقه را جز بر در دلها مزن

تا برآید از گریبانت به یکدم آفتاب

دست خود چون صبح جز بر دامن شبها مزن

گر طمع داری که گردد سینه ات کان گهر

تیغ اگر چون کوه بارد بر سرت، سر وا مزن

تا نسازی جمع دل از فکر زاد آخرت

پشت پا چون سالکان خام بر دنیا مزن

از در پوشیده برگردند مهمانان غیب

بخیه از خواب گران بر دیده بینا مزن

عالمی را از نفس چون می توانی داد جان

مهر خاموشی به لب در مهد چون عیسی مزن

تا نگیرد خوشه اشک ندامت دامنت

دست بر هر شاخ همچو تاک بی پروا مزن

بر سیه چشمان مگردان سرخ صائب چشم خویش

کاسه در خون جگر چون لاله حمرا مزن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار بر اهمیت اعتماد به خدا و تسلیم در برابر قضا و قدر الهی تأکید می‌کند. او به اهل فقر توصیه می‌کند که به دنبال استقلال مالی نباشند و به مجروحان و نیازمندان کمک کنند. همچنین، از تلاش بیهوده در زندگی و چنگ زدن به دنیا منع می‌کند و می‌گوید که امید واقعی تنها در دل انسان است. او به خرد و دانایی اهمیت می‌دهد و از انسان می‌خواهد که به عاقبت کارهای خود فکر کند و از اشتباهات گذشته درس بگیرد. در نهایت، شاعر از افراد می‌خواهد که به فکر آخرت باشند و در زندگی دلی پر از محبت و سکوت داشته باشند.