نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من

نیست هرگز بی چراغی گوشه محراب من

شورشی دارم که می پاشم چو ابر از یکدگر

کوه قاف آید اگر پیش ره سیلاب من

شوربختی بین که ریزد بحر با چندین گهر

خار و خس در کاسه دریوزه گرداب من

می برد بر حال قارون رشک در زیر زمین

در ته گرد کسادی گوهر شاداب من

چند بتوان آبروی گریه پیش صبح ریخت؟

تا به کی صرف زمین شور گردد آب من؟

از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود

زین صدای آب سنگین تر شد آخر خواب من

مرگ نتواند مرا از بی قراری بازداشت

می شود صائب ز کشتن زنده تر سیماب من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر معروف، صائب تبریزی، احساسات عمیق و تلاطم درون شاعر را منعکس می‌کند. در این شعر، شاعر از بی‌تابی و اضطراب خود سخن می‌گوید که همیشه در دلش وجود دارد. او به نوعی شوریدگی و شیدایی اشاره می‌کند که حتی در صورت بروز مشکلات و چالش‌ها، همچنان ادامه دارد. شاعر به زندگی و گذر عمر نیز فکر می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این بی‌قراری بازدارد. در نهایت، او این احساسات را به جزئیاتی از زندگی و وجود خود پیوند می‌زند، نشان‌دهنده پیوستگی عمیق میان وجود فردی و دنیای بیرونی است.