نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من

آه کان آهوی وحشی جست باز از دست من

از ره بیچارگی می آرمش در دام خویش

گر به گردون می رود آن چاره ساز از دست من

از ادب هر چند کوتاه است دست جرأتم

چاک ها دارد چو گل دامان ناز از دست من

صید من وحشی است، بی زحمت نمی آید به دست

صد الف بر سینه دارد شاهباز از دست من

از غبار خاطرم آیینه ها دربسته شد

سنگ بر دل می زند آیینه ساز از دست من

گریه شادی مرا از وصل او محروم کرد

برد وسواس وضو وقت نماز از دست من

بس که پیچیدم به فکر زلف، صائب روز و شب

بر جنون زد خامه معنی طراز از دست من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات شاعر نسبت به معشوق و دشواری‌های عشق می‌پردازد. شاعر از دلبستگی و کوشش‌های بی‌نتیجه‌اش برای به دست آوردن عشقش سخن می‌گوید. او از غم و اندوهی که ناشی از دوری و جدایی است، و همچنین از تلاش‌های بی‌ثمرش برای رسیدن به وصال محبوب ابراز ناامیدی می‌کند. شاعر به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر احساساتش اشاره می‌کند و از چالش‌ها و دردهای ناشی از این عشق پرالتهاب سخن می‌گوید. در نهایت، این شعر نمایانگر کشمکش‌های درونی شاعر و عمیق‌ترین حسرت‌ها و امیدهای اوست.