نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من

از پرستاران گرانتر می شود بیمار من

پرتو منت کند عالم به چشم من سیاه

باشد از تردستی روشنگران زنگار من

ریشه کفرست محکم در دل سنگین مرا

چون سلیمانی گسستن نیست با زنار من

نیست با این خاکدان دلبستگی یک جو مرا

برگ کاهی می شود بال و پر دیوار من

دارم از بیم گسستن روز و شب پاس نفس

دستباف عنکبوتان است پود و تار من

روزگار از طوطی من گر شکر دارد دریغ

حرف شیرین تنگ شکر می کند منقار من

دولت بیدار دانند آنچه کوته دیدگان

چشم خواب آلود می داند دل بیدار من

روی خندان من آرد خون رحمت را به جوش

دست گلچین غنچه بیرون آید از گلزار من

آبروی من چو گوهر سر به مهر عزت است

آب برمی آرد از خود ابر گوهربار من

از صدف ترسم برآید پوچ مانند حباب

می خورد از بس درد خود گوهر شهوار من

دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود

ورنه جنس یوسفی کم نیست در بازار من

دشمن خونخوار را از عجز می پیچم عنان

سد راه سیل گردد پستی دیوار من

مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا

من همان ذوقم که می یابند از گفتار من

می کند صائب سراغ قبله در بیت الحرام

هر که جوید مصرع برجسته از اشعار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساسات عمیق و تنهایی را به تصویر می‌کشد. شاعر در جستجوی آرامش و رهایی از دردها و رنج‌های درونیش است. او بیمی از گسستگی و از دست دادن نفس دارد و در عین حال به دنبال هویت و ارزش‌های خود است. تضادهایی مانند شادی و غم، بیداری و خواب، و غنای روحی و فقر روحی در این اثر به وضوح نمایان است. شاعر شخصیتی معترض و سرشار از اندیشه‌های فلسفی دارد و از تشبیهات گوناگون برای بیان احساساتش استفاده می‌کند. در نهایت، او به قدرت کلام خود ایمان دارد و می‌داند که شعرش می‌تواند اثرگذار باشد و توجه‌ها را جلب کند.