نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من

پنجه خورشید تابیدن نمی آید ز من

می توانم شد سپند آن روی آتشناک را

گر به گرد شمع گردیدن نمی آید ز من

از سبک جولانی عمرست بی آرامیم

در گذار سیل خوابیدن نمی آید ز من

گرچه دارد ناخن الماس دست جرأتم

سینه موری خراشیدن نمی آید ز من

شمع من گردن به امید خموشی می کشد

بر فروغ خویش لرزیدن نمی آید ز من

بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس

چون جرس بیهوده نالیدن نمی آید ز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و درونیات شاعر اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند چهره واقعی خود را نشان دهد و تحت تأثیر نور خورشید قرار بگیرد. او از احساس آزادی و شورش در زندگی صحبت می‌کند، ولی در عین حال، رنج و محدودیت‌های خود را نیز بیان می‌کند. شعر به نوعی ناتوانی در ابراز احساسات عمیق و خلاقیت اشاره دارد و نشان می‌دهد که حتی با اراده و قدرت، نمی‌توان به تمام آرزوها و خواسته‌ها رسید. او به تنهایی و ناامیدی اشاره می‌کند و به همین دلیل، ناله‌هایش بی‌فایده به نظر می‌رسد. در نهایت، شاعر حس ناامیدی و بی‌حوصلگی را از زبان شمعی که امیدش را به آینده کشیده، منتقل می‌کند.