غزل شمارهٔ ۶۱۲۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من
نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من
بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟
با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم
نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من
دوست از بیداری من در کنار مادرست
زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من
بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش
نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من
فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا
این کلف را شسته است از چهره خود ماه من
صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم
نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر در دل خود غمی سنگین دارد که نمیخواهد کسی از آن باخبر شود. او از تنهایی و یتیمی رنج میبرد و در تلاش است تا زخمهای عاطفیاش را پنهان کند. همچنین او به تضاد بین دوست و دشمن در زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که دوستانش در کنار او هستند و دشمنانش از نگرانیهای او آگاهند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که تفکر مادیات و دنیا نمیتواند بر دل روشن او تأثیر بگذارد و او از زنجیرهای دنیوی آزاد است. با این شعر، شعور و احساسات عمیق انسانی را به نمایش میگذارد.