نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

موج جوهر می زند آیینه زانوی من

بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم

اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من

پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را

بسته تا پیکان او تعویذ بر بازوی من

سهل باشد خار مژگان گر به چشمم سبز شد

شیشه می می کشد قد در کنار جوی من

بس که آمد پا به سنگ محنتم در روزگار

رفته رفته سنگ شد همکاسه زانوی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوه ناشی از دوری معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که شب‌ها غم از ابروهای او شکل می‌گیرد و این احساسات به وضوح بر روی او تأثیر می‌گذارد. او بی‌معشوق حتی در مکان‌های سخت و ناامید کننده نیز احساس اضطراب می‌کند. تلاشی برای نشان دادن قدرت عشق و تأثیر آن بر وجودش انجام می‌دهد، حتی تا جایی که احساس می‌کند زندگی‌اش سنگین و دشوار شده است. در نهایت، شاعر به تنهایی و صخامت دردهایش اشاره دارد که به شدت در زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است.