نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون

گل ز دنبالش چو سنبل موکشان آید برون

ریزد از خون غزالان حرم رنگ شکار

چون به عزم صید آن ابرو کمان آید برون

می گشاید جوی خون از مغز سنگ خاره را

ناله هر کس چو نی از استخوان آید برون

هر تمنایی که پختم زیر گردون خام شد

زین تنور سرد هیهات است نان آید برون

خامه من پیشتر از نامه می گردد تمام

نی سوار از دشت پر آتش چسان آید برون؟

راز عشق از پرده ناموس بیرون اوفتاد

چون ز تسخیر فروغ مه کتان آید برون؟

آه می آید برون از سینه پر ناوکم

همچو شیری کز میان نیستان آید برون

برنمی گردم به در بستن ازین بستانسرا

بسته ام همت که نخل باغبان آید برون!

سایه میخانه صائب از سر ما کم مباد!

هر که پیر آید به این منزل جوان آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک سرو در باغ اشاره دارد که همراه با گل‌ها و طبیعت بیرون می‌آید. او به شکار غزلان و جریان خون در این طبیعت می‌پردازد و ناله‌ها و آرزوهای ناکامش را به تصویر می‌کشد. شاعر با اشاره به عاشقانه‌های خود، راز عشق و احساساتش را با قدرت بیان می‌کند. نهایتاً، او از میخانه و فضایی که در آن زندگی می‌کند، یاد می‌کند و به این مفهوم اشاره دارد که هر کس که سن و سالش بالا رفته باشد، دوباره حس جوانی و نشاط را پیدا می‌کند. این شعر ترکیبی از طبیعت، عشق، و احساسات انسانی است.