نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به عزم صید آن بی‌باک می‌آید برون

خون ز چشم حلقه فتراک می‌آید برون

تنگدستی راست لازم گریه بی‌اختیار

وقت بی‌برگی سرشک از تاک می‌آید برون

می‌خورد چون عیسی از سرچشمه خورشید آب

هر نهالی کز زمین پاک می‌آید برون

نیست ممکن دود را آتش عنان‌داری کند

آه بی‌تاب از دل غمناک می‌آید برون

ناتوانان را شود موج حوادث بال و پر

سالم از بحر خطر خاشاک می‌آید برون

خواجه می‌آید برون از فکر دنیای خسیس

دانه قارون اگر از خاک می‌آید برون

می‌شود از شعله غیرت دل خورشید آب

چون عرق زان روی آتشناک می‌آید برون

از ضعیفان می‌شود روشن چراغ سرکشان

بال آتش از خس و خاشاک می‌آید برون

زاهدان را نیست آه و ناله تردامنان

دود بیش از هیزم نمناک می‌آید برون

جوش مستی می‌کند ما را خلاص از حبس خاک

دست ساغر گیر ما از تاک می‌آید برون

صبح عشرت می‌کنندش نام، این نادیدگان

آه سردی کز دل افلاک می‌آید برون

رزق اگر بر آدمی عاشق نمی‌باشد، چرا

از زمین گندم گریبان‌چاک می‌آید برون؟

نیست صائب کار هرکس سینه بر آتش زدن

از دوصد عاشق یکی بی‌باک می‌آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز انسان‌هایی می‌پردازد که درگیر مشکلات و سختی‌های زندگی هستند. شاعر به زیبایی بیان می‌کند که غم و اندوه و تنگدستی به ناچار از دل انسان‌ها بیرون می‌آید. همچنین، هنرمندانه به تضاد عشق و دشواری‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و احساسات عمیق انسان‌ها چقدر می‌تواند در برابر مشکلات کم‌نور باشد. در نهایت، او به قدرت و شهامت عاشقان اشاره می‌کند که حتی در شرایط سخت هم می‌توانند از زندگی لذت ببرند و جان تازه‌ای به خود بگیرند. شاعر در حقیقت به عمق احساسات انسانی و چالش‌های زندگی اشاره کرده و بر اهمیت عشق و امید در دل انسان‌ها تأکید دارد.