نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون

پنبه از تسخیر این مینا نمی آید برون

چشم آن دارم که با نام و نشان آیم برون

از بیابانی که نقش پا نمی آید برون

عالمی از بیخودی گر هست خوشتر در جهان

چون فلاطون از خم صهبا نمی آید برون؟

گرچه دارد شوخی ما برق را در پیچ و تاب

از لب ما خنده بیجا نمی آید برون

هر که شمعی زیر خاک از دیده بینا نبرد

از شبستان کفن بینا نمی آید برون

حیرتی دارم که با این بی قراری های شوق

چون مرا بال و پر از اعضا نمی آید برون؟

تیغ ما از بی زبانی در نیام زنگ نیست

شیرمردی از صف هیجا نمی آید برون

هر که را دیدیم، دارد بر جگر داغ نفاق

ماهی بی فلس ازین دریا نمی آید برون

شبروان کوی جانان را سلاحی لازم است

ماه بی تیغ و سپر شبها نمی آید برون

این چه دامان نزاکت بر زمین ساییدن است

گل به این تمکین (و) استغنا نمی آید برون

در شبستانی که اهل شرم ساغر می زنند

از دهن ها نکهت صهبا نمی آید برون

این جواب آن غزل صائب که می گوید مثال

هیچ کس از فکر این سودا نمی آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و تفکرات عمیق خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عقل نمی‌تواند به تنهایی به اهداف عمیق و احساسی دست یابد. او به بیابانی از اندیشه اشاره می‌کند که در آن هیچ نشانه‌ای وجود ندارد و از وجود شوق و اشتیاق در دل خود حیرت دارد. شاعر به تفاوت‌های انسانی، نیاز به ابزار و سلاح برای مقابله با مشکلات و چالش‌ها اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌پردازد که نمی‌توان از فکر و عشق واقعی به سادگی گذشت. شعر تأکید بر عمق و پیچیدگی احساسات در مواجهه با واقعیت‌های زندگی دارد.