نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد

در میان این دو یوسف فرق ای بینا ببین

گر ندیدی ترجمان رازهای غیب را

آن خط نازک رقم را گرد آن لبها ببین

در چنین وقتی که از خط صبح محشر می دمد

چشم خواب آلود آن معشوق بی پروا ببین

این سفر کوته نمی گردد به شبگیر بلند

عمر جاویدان به دست آر آن قد رعنا ببین

آسمان را یک نفس از شور عشق آرام نیست

زین می پر زور دست افشانی مینا ببین

دیده را صائب ز خورشید قیامت آب ده

بعد ازان بر چهره آن آتشین سیما ببین

روی در میخانه کن آرامش دلها ببین

عالمی را فارغ از اندیشه فردا ببین

این تعین چون حباب از بسته چشمی های توست

چشم بگشا، هیچی خود را درین دریا ببین

عشق بی معشوق هیهات است گردد جلوه گر

در لباس بید مجنون جلوه لیلی ببین

نسبت دیوانه و شهرست طوفان و تنور

عرض سودای مرا در دامن صحرا ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های عشق و معشوق می‌پردازد و بر تأثیر آن بر روح و جان انسان تأکید می‌کند. او به وسیله تصاویر زیبا و رمزآلود، خواننده را به تامل در عمیق‌ترین رازهای عشق دعوت می‌کند. شاعر به دیدن زیبایی‌ها و آنچه در دنیای عشق و خیالات وجود دارد، ترغیب می‌کند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که زندگی و عشق باید به راحتی و بی‌نگرانی از فردا سپری شود. او به مفهوم معجزه‌آسا و بی‌نظیر عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که وجود معشوق تمامیت و مفهوم عشق را می‌سازد. این شعر ترکیبی از دلتنگی، زیبایی و شور و شوقی است که در دنیای عشق وجود دارد.