نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین

گلفشانی را تماشا کن، چراغان را ببین

ای که می گویی چرا بی دین و دل گردیده ای

چشم های کافر آن نامسلمان را ببین

میوه فردوس را تاب نگاه گرم نیست

از نظر پوشیده آن سیب زنخدان را ببین

سرسری چون آب ازین بستانسرا نتوان گذشت

پای در دامن کش آن سرو خرامان را ببین

بی ثبات پا، گل از نظاره چیدن مشکل است

خار دیوار گلستان شو، گلستان را ببین

پیش دست و تیغ او سر بر خط تسلیم نه

آنگه از زخم نمایان مد احسان را ببین

ای که می گویی به گل خورشید را نتوان نهفت

روی گردآلود آن خورشید تابان را ببین

عشق چون پاک از غرض گردد کمند الفت است

گرد مجنون جمع این وحشی غزالان را ببین

خاکساری می دهد گردنکشان را خاکمال

گوی شو، سر پیش پا افکنده چوگان را ببین

موشکافی بی حضور قلب صائب مشکل است

جمع کن خود را و آن زلف پریشان را ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از معانی عمیق عشق و شوق صحبت می‌کند. او از بینایی بیشتری برای درک زیبایی‌ها دعوت می‌کند و بر اهمیت مشاهده دقیق و عمیق تأکید می‌ورزد. به سادگی نمی‌توان از زیبایی‌های دنیای عشق گذشت و هر کسی که در جستجوی حقیقت عشق است، باید به جزئیات و زیبایی‌های آن توجه کند. شاعر همچنین به قدرت و تأثیر عشق خالص اشاره می‌کند و اینکه عشق باید از هرگونه غرض و انگیزه‌ای پاک باشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که برای درک واقعی زیبایی و عشق، باید با حضور قلب و توجه کامل به آن پرداخته شود.