نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی

خنک آبی که بتواند به پای سرو غلطیدن

بهار خنده را در آستین چون غنچه پنهان کن

که می شوید رخ گل را به خون بی پرده خندیدن

ز شبنم چهره پوشیدن رویان رنگ می بازد

به هر تردامنی چون گل مناسب نیست جوشیدن

به از گرد یتیمی دایه گوهر را نمی باشد

خط نورسته را ظلم است ازان عارض تراشیدن

ندارم محرمی چون کوهکن تا در دل گویم

ز سنگ خاره می باید مرا آدم تراشیدن

ز غفلت در گذر تا دامن منزل به دست آری

که گردد ره دو چندان از میان راه خوابیدن

گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را

نمی باید ز بیمار گران احوال پرسیدن

ز غفلت پیرو طول امل را نیست دلگیری

ره خوابیده را سیری نمی باشد ز خوابیدن

مپیچ ای بی جگر زنهار از تیغ شهادت سر

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

نگردد خارخار حرص کم از جمع سیم و زر

تهی چشم فزاید دام را از دانه پاشیدن

به دل خوردن درین بستانسرا صائب قناعت کن

که روی مرغ را بر خاک مالد دانه برچیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد رفتارهای ناپسند و ظلم در جامعه می‌پردازد. او تأکید می‌کند که نباید دزدان و گناهکاران را بدون مجازات رها کرد و قصاص باید به‌جا باشد. او درباره‌ی اهمیت محبت و انسانیت صحبت می‌کند و می‌گوید که هر گناه کوچک، باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. همچنین، شاعر به مظلومیت و سختی‌های یتیمان اشاره می‌کند و به ارزش و زیبایی قناعت در عین مشکلات تأکید می‌کند. در پایان، به نکاتی درباره‌ی زندگی و نوع رفتار با دیگران پرداخته و ضرورت هوشیاری در مواجهه با چالش‌ها را یادآور می‌شود.