نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

چراغ ماه را از شمع رویت پیش پا روشن

اگر من از غبار خاطر خود پرده بردارم

نگردد تا قیامت آب این نه آسیا روشن

نمی یابد مسیح از ناتوانی جسم زارم را

خوشا کاهی که ضعف او شود بر کهربا روشن

به داغ منت و درد ندامت برنمی آیی

مکن از خانه همسایه هرگز شمع را روشن

نسیم صبح چون پروانه افتاده است در پایش

چراغی را که سازد پرتو لطف خدا روشن

فلک با تنگ چشمان گوشه چشم دگر دارد

که چون فرزند کور آید، شود چشم گدا روشن

ز فیض روح سید نعمت الله است این صائب

اگر نه روی او بودی، نگشتی چشم ما روشن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و نورانیت معشوق است که با تشبیه‌هایی به شبنم، ماه و شمع توصیف شده است. شاعر به وضوح می‌گوید که چهره‌ی محبوبش چقدر درخشنده و روشن است و این نور، دل و جان او را روشنی می‌بخشد. او از ناتوانی خود سخن می‌گوید و به ضعف‌هایش اشاره می‌کند، اما در عین حال از وجود محبوب به عنوان منبع نور و روشنایی یاد می‌کند. همچنین نکاتی درباره مشکلات و دردهای ناشی از محبت و دلتنگی نیز مطرح می‌شود و در نهایت به فیض و برکت ناشی از وجود محبوب اشاره می‌شود که زندگی او را روشن کرده است.