نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن

بکش دست نوازش بر سرم دیگر تماشا کن

به تیغ طعنه بی جوهری خونم چه می ریزی؟

چو آیینه مرا رویی بده، جوهر تماشا کن

مرا از کسوت بخت سیه عریان کن و بنگر

بیفشان ز اخگر من گرد، خاکستر تماشا کن

مباد آب در چشمت بگردد از فروغ او

بپوشان چشم را آنگاه این گوهر تماشا کن

رگ خامی ندارم، میوه شاخ بلندم من

عیار این سخن از چهره چون زر تماشا کن

ندارم در جگر آهی، اگر باور نمی داری

بنه از استخوانم عود در مجمر تماشا کن

هلاکم کرد و می سوزد به خاکم شمع کافوری

پس از عمری به من دلسوزی اختر تماشا کن

هزاران بوسه در پرواز گرد آن دهن بنگر

هجوم تشنگان را بر لب کوثر تماشا کن

بخوان در بوستان یک مصرع از اشعار من صائب

میان عندلیبان شورش محشر تماشا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جوهری از عشق و وجود خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که تیغ را کنار خود بگذارد و به زیبایی‌های عشق توجه کند. انتقاد می‌کند از اینکه خونش به بی‌ارزشی ریخته می‌شود و می‌خواهد که معشوق او را با نگاهی زیبا ببیند. شاعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید و می‌خواهد که عشق او را از سیاهی رهایی بخشد. همچنین به زیبایی میوه‌ای و ارزش کلامش اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش را بی‌نواخته و اگر کسی به صدق احساسش شک دارد، باید به او نگاه کند. در نهایت، شاعر از لذت و هجوم عشق می‌گوید و از معشوق می‌خواهد تا اشعارش را در میان گل‌ها بخواند.