نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من

به چشم سرمه دار آمد نوای عندلیب من

ز بس چین جبین بی نیازی کرده در کارش

صبا را دل گرفت از غنچه حسرت نصیب من

به شاخ ارغوان نبض من گر آشنا گردد

شود شاخ گل تبخاله انگشت طبیب من

نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟

که می آید برون از سنگ و از آهن رقیب من

چنان در عشق رسوایم که خال چهره لاله

به خون رشک می غلطد ز داغ سینه زیب من

ز چندین مصرع رنگین یکی صائب خوشم آید

به هر شاخ گلی سر درنیارد عندلیب من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و درد عاشقانه‌اش می‌پردازد. او از نغمه‌های زیبایش که به خاموشی تبدیل شده‌اند سخن می‌گوید و نوای دل‌انگیز خود را از دست رفته می‌بیند. او بیان می‌کند که با زیبایی‌های عشق و شکست‌هایش درگیر است و حسرت و ناامیدی در قلبش جا گرفته است. اشاره به آتش و سنگ به شکستگی‌های درونی‌اش در عشق اشاره دارد و او خود را رسوا در این احساسات می‌بیند. در نهایت، او به زیبایی‌های مختلف عشق و درد و رنجی که با آنها همراه است، اشاره می‌کند.