نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من

ز گمنامی چه خونها در جگر دارد نگین از من

ز اشک آتشین خط شعاعی گشته مژگانم

ز خجلت شمع دزدد گریه را در آستین از من

زنم نقش امیدی هر زمان بر آب، ازین غافل

که می دارد دریغ آن تندخو چین جبین از من

به خونم چون کباب امروز فتوی می دهد طفلی

که رویش چون نگاه گرم گردید آتشین از من

منم آن رشته هموار نظم آفرینش را

که می گردد یکی صد، رتبه در ثمین از من

ندارم گرچه در خرمن پر کاهی، به این شادم

که رزق خوشه چین باشد زبان گندمین از من

گر از تردستی من تر نشد کشت امید کس

مرا این بس که ماند نام خشکی چون نگین از من

چو می باید به تلخی ماند بر جا عاقبت صائب

چه حاصل زین که چندین خانه شد پر انگبین از من؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حسرت‌ها و غم‌های خود می‌پردازد و از وجود خود در دنیا سخن می‌گوید. او احساس گمنامی و اندوه عمیق را توصیف می‌کند که از آن ناشی می‌شود. مژه‌های او به اشک‌های آتشین تبدیل شده و او در حال گریه است. او به امید و آرزوهایی می‌نگرد که مانند نقشی بر آب محو می‌شوند. شاعر خود را در حال کشف واقعیت‌های دردناک زندگی می‌بیند و می‌گوید که اگرچه در خرمن حیاتش چیز زیادی ندارد، اما هنوز شادی را در خود حفظ کرده است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز در زندگی او پایدار نیست و نباید به خوشی‌های گذرا دل خوش کند، بلکه باید با تلخی‌های زندگی کنار بیاید.