نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

ازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون

چنین کز قطع راه زندگانی مانده گردیدم

مگر خواب اجل آرد مرا از ماندگی بیرون

تهیدستی است بر اهل کرم از کوه سنگین تر

نیارد از گرانی ابر را بارندگی بیرون

کند همصحبت بد در نظرها خوار نیکان را

پر طاوس را پا آرد از زیبندگی بیرون

تواضع می فزاید رتبه ارباب دولت را

ز غلطانی نیاید گوهر از ارزندگی بیرون

ز پیری می کشد از ظلم دست خویش هم ظالم

خمیدن تیغ را آرد گر از برندگی بیرون

برآورد آن که از دوزخ من آلوده دامان را

مرا ای کاش می آورد از شرمندگی بیرون

رگ گردن فزود از طوق قمری سرو را صائب

ز رعنایی نیارد سرکشان را بندگی بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره مرگ، رنج و وضعیت انسانی می‌پردازد. او از غم و داغی که بر دلش سنگینی می‌کند، سخن می‌گوید و اینکه چگونه موانع زندگی او را در وضعیت ناامیدی و در بندگی قرار داده است. شاعر به فقدان و تهیدستی اشاره می‌کند و می‌گوید که این وضعیت به مراتب سنگین‌تر از بارانی است که بر زمین می‌بارد. در ادامه، او از اثرات منفی همصحبت بودن با افراد بد و تأثیر آن بر شخصیت انسان‌ها می‌گوید. تواضع و ادب را فضیلت‌هایی می‌داند که موجب ارتقاء مقام انسان در جامعه می‌شود. همچنین، اشاره به پیری و ظلم دارد که انسان را از برندگی و قدرت خود دور می‌کند. در نهایت، شاعری آرزو می‌کند که از شرمندگی و آلودگی خود رهایی یابد و به آزادی و زیبایی دست یابد.