نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟

مور از خوان سلیمان چه تواند بردن؟

محو روی تو نگردد دل حیران، چه کند؟

شبنم از مهر درخشان چه تواند بردن؟

لطف گلهای چمن قسمت بینایان است

بی بصیرت ز گلستان چه تواند بردن

عالم خشک چه دارد که ستانند ازو؟

نقش از آیینه عریان چه تواند بردن؟

فیض دریای ازل در خور استعدادست

ابر تصویر ز عمان چه تواند بردن؟

بند توست آنچه تصرف کنی از عالم خاک

دزد پیداست ز زندان چه تواند بردن

ما چه داریم که اندیشه ز تاراج کنیم؟

سیل از خانه ویران چه تواند بردن؟

بوسه بیجا کمری بسته به تاراج لبش

حرص مور از شکرستان چه تواند بردن؟

از تماشای تو خورشید دل پر خون برد

لاله از کوه بدخشان چه تواند بردن؟

دل صائب چه تمتع برد از عالم پوچ؟

برق با خود ز نیستان چه تواند بردن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهوم عشق و زیبایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چیزهای زیبا و ارزشمند در دنیا قابل دستیابی نیستند. شاعر از حسن و زیبایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند از جمال او کم کند یا آن را برباید. او به مقایسه‌هایی می‌پردازد که نشان می‌دهد انسان‌ها در مقابل زیبایی‌ها و نعمت‌های واقعی چگونه ناتوانند. در نهایت، شعر به این نکته اشاره دارد که دنیا و آنچه در آن است، ظاهری و پوچ است و هیچ چیز قابل برداشت واقعی نیست.