نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روی از خلق نگردانده به حق روی مکن

یک جهت تا نشوی روی به آن سوی مکن

طعمه چون شیر به سر پنجه مردی به کف آر

چون دم سگ صفتاخدمت هر کوی مکن

از دل خود رقم نقش پذیری بزدای

همچو آیینه ز هر عکس دگر شوی مکن

خم چوگان فلک راه ترا می پاید

دل خود بر سر میدان هوس گوی مکن

پله خاک ز حرص تو گرانسنگ شده است

خیز و چون سنگ گرانی به ترازوی مکن

دل پاک و نظر پاک که دارد، بنگر

جلوه چون سرو سهی بر لب هر جوی مکن

عنقریب است که چون سنگ نشان تنهایی

ای دل خسته به این همسفران خوی مکن

موی در دیده صاحب نظران عیب بود

از غم موی میانان تن خود موی مکن

داغ اغیار محال است که ناسور شود

بیش ازین تربیت این گل خودروی مکن

صائب از دست مده دامن فرصت زنهار

دست را صیقل آیینه زانوی مکن

صائب این آن غزل عارف روم است که گفت

نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مخاطب خود توصیه می‌کند که از روی آوردن به حق غافل نشود و در زندگی تنها به یک جهت تمرکز کند. او به ضرورت شجاعت و توانمندی اشاره می‌کند و از درگیر شدن در امور بیهوده یا خیره شدن به دنیا پرهیز می‌دهد. همچنین از دلتنگی و حسرت بر چیزهایی که در دسترس نیست، جلوگیری می‌کند و بر اهمیت داشتن دل و نگاهی پاک تأکید دارد. او بر این باور است که توجه به ظواهر و دنیای مادی، انسان را از مسیر حقیقی زندگی دور می‌کند و بهتر است انسان خود را از گرفتار شدن در این دام‌ها حفظ کند. در نهایت، شاعر بر لزوم حفظ فرصت‌ها و مراقبت از نفس تأکید دارد و از دیگران می‌خواهد که عیوب و نقص‌های خود را درک کرده و به اصلاح خود بپردازند.