نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من

گریه شسته است به طفلی خط پیشانی من

زلف چون حاشیه بر گرد سرش می گردد

در کتابی که بود شرح پریشانی من

چون رگ سنگ، زمین گیر گران پروازی است

مژه در دیده آسوده حیرانی من

می دهد حیرت سرشار من از حسن تو یاد

رتبه گنج عیان است ز ویرانی من

هر چه در خاطر من می گذرد می دانند

سادگی آینه بسته است به پیشانی من

در خزان ناله رنگین بهاران دارند

بلبلان چمن از سلسله جنبانی من

شعله شوخ به فانوس مقید نشود

اطلس چرخ بود داغ ز عریانی من

شرر از سنگ برون آمد و من در خوابم

سنگ بر سینه زند دل ز گرانجانی من

گرچه تلخ است درین باغ مذاقم صائب

گوش گل، تنگ شکر شد ز غزلخوانی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج شاعر و تأثیر عشق بر احساسات اوست. شاعر از غم و تنهایی خود می‌گوید و اشاره می‌کند که زیبایی محبوبش همیشه در ذهن او باقی‌مانده و حسرت او را بیشتر می‌کند. او به تضاد میان خوشبختی و غم، بهار و خزان، و معصومیت و پیچیدگی احساسات اشاره می‌کند و به نوعی ناتوانی در فرار از این احساسات پرداخته است. در کنار این، او از شنیدنی‌های غزل‌خوانی‌اش و تأثیر آن بر گل‌ها نیز سخن می‌گوید، که نشان‌دهنده عمق احساساتش و اثراتی است که عشق و شعر بر دنیای او می‌گذارند.