نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گرفتم این که نظر باز می توان کردن

به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟

کلاه گوشه همت اگر بلند افتد

به مطلب دو جهان ناز می توان کردن

کباب آتش رخسار اگر نسازی، دل

سپند شعله آواز می توان کردن

اگر چه سینه من چاک چاک چون قفس است

خزینه گهر راز می توان کردن

ز موج باده اگر ناخنی به دست افتد

چه عقده ها که ز دل باز می توان کردن

هنوز از کف خاکستر فسرده من

هزار آینه پرداز می توان کردن

به بال و پر نشود راه عشق اگر کوتاه

ز دل تهیه پرواز می توان کردن

ز سوز عشق زبان را اگر نصیبی هست

چو شمع در دهن گاز می توان کردن

تمام درد و سراپای زخم ناسوریم

به روی ما در دل باز می توان کردن

شکار ما به توجه اگر نخواهی کرد

به ناوک غلط انداز می توان کردن

نمانده از شب آن زلف اگر چه پاسی پیش

هنوز درد دل آغاز می توان کردن

ز اهل عشق پسندیده نیست بی رحمی

وگرنه خون به دل ناز می توان کردن

علاج سینه مجروح خویش را صائب

ز سیر سینه شهباز می توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد و رنجی است که عشق به همراه دارد. شاعر به تصویر کشیدن توانایی و قدرت عشق اشاره می‌کند و از امکاناتی که در دل و ذهن انسان وجود دارد صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که با اراده و عزم می‌توان بر مشکلات غلبه کرد و به آرزوها دست یافت. همچنین شاعر به زیبایی و پیچیدگی احساسات اشاره دارد و می‌گوید که عشق می‌تواند حتی از دل‌های مجروح هم زیبا و با صلابت ببالد. در نهایت، پیامی از امید و جستجوی عشق و زیبایی در زندگی را منتقل می‌کند.